السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
645
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
طور مستقل هم آن را روايت كردهاند و ليكن تمام نقلهايش در هر دو صحيح از نظر سند مورد نكوهش قرار گرفته و سست مىباشد و عموم نقلهايش بدون استثنا مورد طعن است و اگر اين حديث با نقلهاى آن دو كتاب صحيح نباشد ، اسنادهاى ديگرش چگونه خواهد بود ؟ اينك طريقهاى آن را در بخارى و سپس در مسلم مىآوريم و دربارهى آنها به تفصيل سخن مىگوييم : نقلهاى حديث از صحيح بخارى بخارى در كتاب « المناقب » گويد : « مناقب ابوعبيدةبنجرّاح ؛ ما را حديث كرد : عمروبنعلى ، از عبدالأعلى ، از خالد ، از أبوقلابة ، از أنسبنمالك كه گفت : رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : هر امّتى را امينى است و امين امّت ما ، ابوعبيدةبنجرّاح است . حديث كرد ما را مسلمبنابراهيم ، از شعبة ، از ابواسحاق ، از صلة ، از حذيفة كه گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به اهل نجران فرمود : حتماً امينى بر شما مىفرستم كه به حق امين است ، پس اصحابش را از نظر گذراند و ابوعبيدة را فرستاد . » و در كتاب « المغازى » است : « باب داستان اهل نجران ، مرا حديث كرد عبّاسبنحسين ، از يحيىبنآدم از اسرائيل ، از ابواسحاق ، از صلةبنزفر ، از حذيفة كه گفت : عاقب و سيد ، مالكان نجران خدمت رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم آمدند و مىخواستند او را لعن كنند ، يكى از آن دو به دوستش گفت : چنين نكن ، به خدا سوگند اگر پيامبر باشد و ما او را لعن و نفرين كنيم هرگز رستگار نمىشويم و نه فرزندانمان بعد از ما . گفتند : هر چه از ما خواستيد به شما مىدهيم مردى امين همراه ما بفرست و جز مردى امين همراه ما مفرست . فرمود : مردى حقيقتاً امين بر شما مىفرستم . پس اصحاب رسولخدا را از نظر گذراند و فرمود : به پا خيز اى ابوعبيدةبنجراح ! پس وقتى او ايستاد رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : اين امين اين امّت است . مرا حديث كرد محمّدبنبشار ، از محمّدبنجعفر ، از شعبة ، از ابواسحاق ، از